شهاب الدين احمد سمعانى
مقدمهء مصحح 86
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
مىگويد : انا ادعوك . . . a 128 . 7 . فعل امر / وجه امرى در روح الارواح بيشتر با پيشوندهاى « ب » و « مى » به كار رفته ، و در مواردى هم بدون پيشوند آمده است : به درگاه مىرو و بر وى گرى b 1204 ، گفت : چون به بازار شوى زنّار دو خر a 9 . 8 . وجه التزامى / كافرى مسلمان شد كودكى داشت خرد ، و حكم پدر حكم پسر بود ، چون پدر مسلمان شد و كودك خرد بود مادر نمىگذاشت كه كودك را پدر ببردى كه مادر كافره بود b 201 . 9 . مضارع شرطى / اگر چنين گفتى بنده بترسيدى ، بر بساط انبساط نيارستى آمد a 127 ، اگر خواستيمى اين خلق را از مادر دولتى آفريديمى b 146 ، به حقّ حق كه قوت دلها و قوت جانها هستى اوست و الّا بقا نيامدى b 180 ، اگر بهشت بداندى كه در باطن ما چه نعمت است هباء منثور شودى b 151 ، اگر دوزخ داندى كه در سرّ ما چه آتش است نيست شودى b 151 ، اگر شبلى را دست بودى بهشت و دوزخ را بسوزدى a 154 . 10 . كاربردى خاص از وجه شرطى / چه كردتى اگر به بدل آنكه گفتند جان بده ، گفتندى ايمان بده ؟ a 210 . 11 . وجه تمنّايى / كاشكى چون عبد اللّه خاك شدى نامش از جريدهء وجود پاك شودى كه هرگز سر از خاك برنياوردى a 40 ، كاشكى ما را پاسبانى كوى صديق دهندى تا بر سطح سينهء او چو بچهء درد مىزنيم a 210 . 12 . « الف » تأكيد / در دو سه مورد « الف » ى در پايان وجه امرى از افعال منفى آمده است كه تأكيد را مىرساند . اين « الف » را عدهاى « الف دعا » خواندهاند ، اما در گونهء فارسى هرويان هنوز اين « الف » رواج دارد و به مقصود تنبيه و هشدار به پايان فعل امر و نهى افزوده مىشود : هان تا منّت برننهيا a 5 ، خطاب آمد كه جمله بهشت ترا مسلّم است ، نگر گرد آن يك درخت نگرد يا b 59 . 13 . كاربردى از صيغهء مضارع / چنانستى كه ربّ العزّه مىگويدى . . . a 162 . و در جايى ديگر همين عبارت به اين وجه آمده است : چنانستى كه مىگويد : انا ادعوك . . . a 198 . 14 . صرف بايستن ، شايستن و يارستن + بايستن / پايگاه محبّان را مىبايد و خطر ايشان ناكرده ، و درد حبيب مىبايد و يك قدم جز بر مراد خود نازده a 7 ، جهانيان بايند كه جان و جهان را در سماع اين سرّ او از غارت در دهند b 46 ، هر كه را